تقصير دلم چيست اگر روي تو زيبا ست
حاجت به بيان نيست كه از روي تو پيدا ست
من تشنه ي يك لحظه تماشاي تو هستم
افسوس كه يك لحظه تماشاي تو روياست
---
زندگي دفتري از خاطرهاست ...
يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ...
يک نفر همدم خوشبختي هاست ،
يک نفر همسفر سختي هاست ،
چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد...
ما همه همسفريم
---
زندگی عشق است عشق افسانه نیست
آنکه عشق را آفرید دیوانه نیست
عشق آن نیست که کنارش باشی
عشق آن است که به یادش باشی
---
زيباترين تصويري که در زندگانيم ديدم
نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود.
زيبــــــاترين سخني که شنيدم
سکوت دوست داشتني توبود.
زيبــــــــــاترين احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود.
زيــــــــباترين انتظار زندگيم حسرت ديدار توبود.
زيباترين لحظه زندگيم لحظه با تو بودن بود.
زيبــــــاترين هديه عمرم محبت توبود .
زيباترين تنهاييم گريه براي توبود .
زيباترين اعترافم عشق توبود .
---
به هركه دل بستم به اوانديشه اش ياري نبود
بين ما جز قلب سنگش هيچ ديواري نبود
زخمها خوردم ز دست نارفيقان بارها
هيچ زخمي همچو زخم عشق تو كاري نبود
---
شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت؟
گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي..
سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد
گفت طولي نکشد نيز تو خاموش شوي
---
به دنبال كسي هستم كه با درد آشنا باشد
دلش غمگين خودش ساده كمي از جنس ما باشد
به دنبال كسي هستم كه گر گويم
غم خود را كه با سوز و غم ودردم
به هر جا هم نوا باشد
به دنبال كسي هستم كه عشقش واقعي باشد
نه دنيا و نه زر خواهد
نه طالب بر هوي باش
---
يه روز وقتي به گل نيلوفر نگاه مي کردم
ترس تموم وجودمو برداشت که شايد
منم يه روزمثل گل نيلوفر تنها بشم!
سريع از کنار مرداب دور شدم.
حالا وقتي که مي بينم خودم مرداب شدم
دنبال يه گل نيلوفر مي گردم که از تنهايي نميرم
و حالا مي فهمم ... گل نيلوفر مغرور نيست
اون خودشو وقف مرداب کرده...
---
اگه می دونستی قطره ی بارون
وقت دورشدن از ابرا چه حسی داشت "
اگه می دونستی یه بندر
وقت رفتن کشتیها چه تنها میشه "
اگه می دونستی درخت کاج
وقت پر کشیدن پرنده ها چه غمگین میشه "
اگه می دونستی که رفتنت
چه آتشی بر جانم کشید
این قدر راحت نمی گفتی : خداحافظ
---
تا باد هست خواهم لرزيد
و تا عشق هست خواهم وزيد
تا نگاه هست خواهم ديد
تا پگاه هست خواهم روييد
تا راز است ، خواهم جست
تا ريا هست خواهم شست
تا هستي است ،خواهم زيست
و تا مرگ هست ، خواهم خنديد
---
دل من باز گريست،
قلب من باز ترك خورد و شكست،
باز هنگام سفر بود و من از چشمانت مي خواندم
كه به آساني از اين شهر سفر خواهي كرد،
و از اين عشق گذر خواهي كرد،
ونخواهي فهميد،
بي تو اين باغ پر از پاييز است
---
هيچ كس ويرانيم را حس نكرد
وسعت تنهائيم را حس نكرد
در ميان خنده هاي تلخ من گريه پنهانيم را حس نكرد
در هجوم لحظه هاي بي كسي درد بي كس ماندنم را حس نكرد
آن كه با آغاز من مانوس بود
لحظه پايانيم را حس نكرد
---
دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست
گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ...
غـــــريبه ! اين درد مشترک من و توست
که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکديگــر نگــــاه کنيم
---
اگر اميد و بهانه اي دارم براي زنده ماندن
قسم به نامت كه تويي آن بهانه من
خواهم تو را مهمان كنم در گوشه اي از قلب خود
آيا قبولش مي كني اين خانه ويرانه را ؟؟؟
---
ابيکرانه ي زندگي دو چيز افسونم مي کند
آبي آسمان که مي بينم و مي دانم که نيست
و خدا که نميبينم و مي دانم که هست
---
هميشه فکر کن تو يه دنياي شيشه اي زندگي ميکني
پس سعي کن به طرفه کسي سنگ پرتاب نکني
چون اولين چيزي که مي شکنه دنياي خودته
---
سيب سرخي رابه من بخشيد و رفت ،
عاقبت برعشق من خنديد و رفت ،
اشك درچشمان سردم حلقه زد ،
بي مروت گريه ام را ديد و رفت
---
ساده بودم که تو را ساده تجسم کردم
بعد لبخند تو با گريه تبسم کردم
آشنا با همه پنجره هاي شهرم
چون توراپشت همين پنجره ها گم کردم
---
زندگي ماحکايت آن يخ فروشي است
که درگرماي تابستان يخ مي فروخت
چند ساعتي گذشت
رهگذري ديد يخهاي اوتمام شده پرسيد:
خريدند تمام شد؟
يخ فروش دردمندانه گفت:
نخريدند وتمام شد

تقدیم به عشق تک تک دقیقام آرزو
خیلی دوستت دارم آرم
